زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن دارد
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه 4 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه 2 سال و 3 روز سن دارد

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

دیدن اولین بهار زندگیت مبارک عروسک

سلام عروسک من   نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم پارسال که تو دل مامان بودی بهتر میتونستم حسم رو منتقل کنم و اینجا بنویسم ولی اینبار حسم غیر قابل توصیفه   فردا اول فروردین 1394 هستش و اولین عیدی که پیشمونی و من و بابایی از ته ته ته دلمون خوشحالیم   دختر گلم دلت خیلی پاکه برای همه دعا کن من پارسال واقعا نمیدونستم چه اتفاقاتی تو سال 93 برام می افته و آیا واقعا مامان میشم یا خدا منو لایق نمیدونه ولی خداروصدهزاااااااااااااار بار شکر الان شما رو دارم دختر نازنینم دعا کن ، برای اونایی که نی نی ندارن دعا کن ، دعا کن سال دیگه یعنی عید 95 همه به حاجتشون برسن ، دعا کن سال 94 برای همه سال پر خیر و برکتی باش...
29 اسفند 1393

هشت ماهگیت مبارک

  سلام دختر قشنگم   هشتمین ماهگرد زندگیت مبارک عروسکمممممممممممممممممم انشاالله 1000000000000 ماهه شی   عکس 8 ماهگیت : عاشق جوراباتی و کلی باهاش ورمیری و اگه کسی کاری باهات نداشته باشه خودتو با جورابات سرگرم میکنی     دوستت دارم هواااارتااا   فعلا خدانگهدارت       پیشرفتای طلا خانومی :   اول دندونات که گفتم تا الان 5 تا دندون داری در تاریخ 12 اسفند یعنی 7 ماه و 14 روز مسلط چهار دست و پا میرفتی...قبلش یکم میرفتی و می افتادی.. یادمه تو فرودگاه جده بودیم و منتظر ، که نوبتمون بشه برای ورود به سالن فرودگاه ، رفتیم تو نماز خونه که شما م...
28 اسفند 1393

بابایی تو راهه

  سلام عشقم   خوشحالم که خوبی و سرحال   اومدم بگم باباجونی الان اصفهانه و فردا سحر انشا الله بیرجنده   میدونم دل تو هم مثل دل من برای بابایی تنگ تنگه پس دعا کن صحیح و سالم برسه   میسپارمت به خدا فرشته کوچولوی من       ...
27 اسفند 1393

دندون پنجم

سلام به دختر یکی یه دونم   یه خبر دسته اول دارم برات که البته از عنوان معلومه   همین الان الان دیدم دندون پنجمت هم نیش زده رو لثه خوشکلت رو سفید کرده   حالا بالا سه دندون و پایین دو دندون داری اگه بخوام با اسم دندونات بگم چهار تا دندون پیشین مرکزیت در اومده و الانم دندون پیشین جانبی بالا سمت چپ در اومده   مبارکت بالا عسلمممممممم   میسپارمت به خدا جیگر گوشه         ...
23 اسفند 1393

باز بابایی ما رو تنها گذاشت

سلام قشنگم   بابایی دیروز ظهر ما رو گذاشت رو رفت ...   میگفت انشا الله عید رو کلا بهم مرخصی میدن و احتیاجی نیست این همه راه شما رو با خودم ببرم ولی ته ته دلم خیلی میخواست باهاش بریم و اولین عید حضور شما رو تو خونه خودمون باشیم و خودم سفره بندازم ...   ولی از چند لحاظ بد نشد خو یکی اینکه خاله اعظم چند روز پیش رفتن بندر انزلی و ما نتونستیم باهاشون خداحافظی کنیم و هنوزم نیامدن اگه ما هم با بابایی میرفتیم دیگه تا یه ماه شاید خاله جون رو نمیدیدیم یعدشم همه مون مریض هستیم بد جورررررر شما تازه یکم خوب شدی...من که خوب نشده دوباره حالم بدتر شده و مادر جون هم خدارو شکر بهتر شدن...بابایی هم بهتر شده بود امی...
22 اسفند 1393

خدا قسمت کنه

زهرا گلی صبح روز اول در مسجد النبی موقع نماز صبح که هوا بی نهایت سرد بود و سوزان         برین ادامه مطلب         کوه احد محل وقوع جنگ احد         زهرا گلی جای کوه احد تو کالسکه خواب تشریف دارن         مسجد ذوقبلتین(دو قبله)         السلام علیک یا رسول الله قبر مطهر پیامبر بزرگ اسلام (ص)         زهرا گلی رو سنگ حجر اسماعیل       در طواف رو دوش بابایی     ...
16 اسفند 1393

سلام سلام

سلام به همگی   ما اومدییییییم با یه عالمه عکس که باید فرصت بشه و بزارم   برای همه تون دعا کردیم و نماز خوندیم انشا الله روزی همه تون بشه انشا الله انشا الله   سفرمون متاسفانه با یه روز تاخیر انجام شد به علت بدی هوا و گرد و غبار پرواز انجام نشد ولی روز یک شنبه سوم اسفند ساعت 5 بعد از ظهر به وقت عربستان ما جده بودیم تا پنجشنبه بعد از ظهر مدینه و بعدش به سمت مسجد شجره حرکت کردیم ، محرم شدیم و ساعت 1 نصف شب هم رسیدیم هتل مکه همه رفتن برای اعمال حج من و دختری خوابیدیم هتل تا صبح نماز که بابایی اومد و صبحانه خوردیم بعدش دختر گلی رو مادر جونی نگه داشتن که من و بابایی با دو تا خانوم دیگه رفتیم برای اعمال... ...
16 اسفند 1393

طلب حلالیت

  سلام خاله جونیا و دوستای مهربونم   من  یعنی زهرا گلی به لطف خدا حدود 4 ساعت دیگه به همراه مامان و بابا و مامان بزرگ و بابا بزرگ (مامان و بابای بابا جونی)و مادر جون (مامانِ مامان جونی)و خاله جونم عازم سرزمین وحی هستیم انشا الله   اصل این سفر مال منه و خدا منو طلبیده چون قرار بوده سال پیش که من هنوز پابه این زمین خاکی نزاشته بودم  برن ولی واستادن که من دنیا بیام بعد با هم بریم...من هفت ماه شده از بهشت اومدم روی زمین و الان دوباره میخوام برم بهشت   من و مامان جونم برای همه تون دعا میکنیم و ازتون طلب حلالیت داریم   دعا کنین بزارن عکس بگیریم که بتونیم با یه عالمه عکس و دست پر برگر...
2 اسفند 1393
1